هدیه من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : هدیه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

محققان در جریان تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که تنها حضور داشتن مردان در کنار یک فرد زیبا از جنس مخالف سبب می‌شود که میزان برخی هورمون‌های خاص در بدن افراد نظیر تستسترون و کورتیزول به طور موقت افزایش پیدا کند. وجود این هورمون‌ها با هوشیاری و تندرستی افراد در ارتباط است.

این در حالی است که نتایج تحقیقات نشان داد که حضور داشتن یک مرد در کنار سایر مردان اثری متضاد دارد و سطح این هورمون‌ها را در بدن کاهش می‌دهد.

روان‌شناسان متوجه شدند که انجام یک گفت و گوی 5 دقیقه‌ای با یک زن جذاب، سطح تستسترون را تا 14 درصد و سطح هورمون ضد استرس کورتیزول را 48 درصد افزایش می‌دهد.

گفتنی است میزان هورمون تستسترون در مردان در اوایل دهه دوم زندگی آن‌ها به اوج خود می‌رسد و سپس رفته رفته کاهش می‌یابد. مردانی که ازدواج کرده‌اند و یا در روابط طولانی مدت به سر می‌برند – نسبت به سایر مردان – سطح پایین‌تری از این هورمون را دارند.

به نظر می‌رسد زمانی که زنان در نظر مردان جذاب به نظر می‌رسند، مغز آن‌ها پیامی را مبنی بر تولید تستسترون ارسال می‌کند.

منبع





نوع مطلب : خواندنیها و دانستنیها، مطالب علمی، 
برچسب ها : زیبا، جذاب، زن، مرد، هورمون، تستسترون،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 1 آذر 1388 :: نویسنده : هدیه

 

آورده اند  مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت، هیچ زنی رامحل اعتماد خود نساخت و كتاب " حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای مهمان شد.

مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت آغاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد، به مطالعه کتاب مشغول شد. زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت: حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهای زنان در حد حصر نیاید . پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و بر هدف ِ دل او راست کرد واز در مغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته یِ او شد. در اثنای آن حال، شوهر او در رسید..

زن گفت : شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته خواهیم شد . مهمان گفت: تدبیر چیست؟ گفت: برخیز و در آن صندوق رو . مرد در صندوق رفت. زن سرِ صندوق قفل کرد . چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد. چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟ گفت نه بگوی.

گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم ، مرد غافل بود که چینه دید و دام ندید. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد. و بساط عشق بازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید. ساعتی در هم آمیختیم! هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی!

 زن این میگفت و شوهر او می جوشید ومی خروشید وآن بی چاره در صندوق از خوف می گداخت و روح را وداع می کرد. پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت: اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم.. کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی ...

 مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچ یک نمی باخت. مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد که بگوید *یادم * و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش . * مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت :

 " لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی."

پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟

گفت: توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.





نوع مطلب : فرهنگ و ادب، سرگرمی و طنز، 
برچسب ها : حیله، مكر، زن، عشق، توبه،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 26 آبان 1388 :: نویسنده : هدیه

انتظارات زن و مرد از هم چیست؟

 

امروزه چرا عدم تفاهم زن و مرد در بسیاری از خانواده‌ها بیش‌تر شده و با وجود تلاش فراوان برای جلب حمایت یکدیگر، نه‌تنها رابطه‌شان بهتر نمی‌شود، بلکه در کمال ناباوری، از هم دورتر می‌شوند... و نمی‌دانند چرا!

 ارزیابی و تفسیرهای اشتباه زن و مرد از احساس و عملکرد یکدیگر

زنان و مردان با تصورات و بینش خود بدون توجه به نیازهای واقعی یکدیگر نیازها و انتظارات همدیگر را برطرف می‌کنند.

 امروزه چرا عدم تفاهم زن و مرد در بسیاری از خانواده‌ها بیش‌تر شده و روزبه‌روز زوج‌ها از هم دورتر می‌شوند و با وجود تلاش فراوان برای جلب حمایت یکدیگر، نه‌تنها رابطه‌شان بهتر نمی‌شود، بلکه در کمال ناباوری، از هم دورتر می‌شوند... و نمی‌دانند چرا!

 بیش‌تر زنان و مردان متوجه نیستند که هر یک، دارای ارزش‌ها، دیدگاه‌ها، اولویت‌ها، اندیشه‌های خاص خود بوده که با دیگری بسیار متفاوت است و هر کدام با توجه به ویژگی‌های خاص خود، احساس و عملکردهای خویش را به‌‌صورت طبیعی نشان‌می‌دهد و آگاهانه قصد مخالفت و لج‌بازی با همسر خود را ندارد. ...



ادامه مطلب


نوع مطلب : خواندنیها و دانستنیها، مطالب علمی، 
برچسب ها : زن، مرد، رابطه، شوهر، همسر، انتظارات،
لینک های مرتبط :

شنبه 9 آبان 1388 :: نویسنده : هدیه
هدیه منخدایا...
وقتی به دنیا آمدم مادرم ۲۸ برابر من سن داشت.
دو سال بعد او سی ساله بود و من دو ساله، یعنی پانزده برابر من سن داشت.
پنج سال بعدتر، او سی و پنج ساله شد و من هفت ساله، یعنی فقط پنج برابر من سن داشت.
حالا من سی و دو ساله ام و او تقریبا دو برابر من سن دارد.

می ترسم کم کم سنم از مادرم هم بیشتر بشود و هنوز مجرد مانده باشم!



---------------------------------------






نوع مطلب :
برچسب ها : سن، ترس، زن، مجرد،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 28 مهر 1388 :: نویسنده : هدیه

اگر دیدی مردی در ماشین رو برای خانمش باز کرد مطمئن باشید که یا ماشین نو است یا خانم!

می دونی بزرگترین مزیت مجرد بودن چیه؟ از هر طرف تخت که عشقت بکشه می تونی بیای پایین! 

بچه: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟ مامان: یعنی یه خری مثل بابات! 

ضرب المثل ژاپنی: زنهای زشت همیشه در عشق صمیمی هستند. 

بیشتر مردها 2 آرزوی بزرگ دارند، اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه! 





نوع مطلب : سرگرمی و طنز، 
برچسب ها : جوك، زن، مجرد،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 مهر 1388 :: نویسنده : هدیه

یه بابایی داشته از سر کار برمی‌گشته خونه، یهو می‌بینه یکه جمع عظیمی دارن تشییع جنازه می‌کنن، منتها یه جور عجیب و غریب. اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو می‌برن، بعد یه مرده با سگش راه میره، بعد از اون هم ملت توی یه صف 500 متری به خط یک دارن دنبالشون میرن. یارو کف میکنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض می‌کنم قربان، خیلی شرمنده‌ام...، میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرده.

یارو ناراحت میشه، همینجور شروع می‌کنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یک مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممکنه من یه شب سگ شما رو قرض بگیرم؟!

مرد یه نگاهی بهش می‌کنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیت پشت سرش، میگه: برو ته صف!

----------------------------





نوع مطلب : سرگرمی و طنز، 
برچسب ها : مادر زن، زن،
لینک های مرتبط :



 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو