تبلیغات
هدیه من - تشییع جنازه
 
هدیه من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : هدیه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 27 مهر 1388 :: نویسنده : هدیه

یه بابایی داشته از سر کار برمی‌گشته خونه، یهو می‌بینه یکه جمع عظیمی دارن تشییع جنازه می‌کنن، منتها یه جور عجیب و غریب. اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو می‌برن، بعد یه مرده با سگش راه میره، بعد از اون هم ملت توی یه صف 500 متری به خط یک دارن دنبالشون میرن. یارو کف میکنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض می‌کنم قربان، خیلی شرمنده‌ام...، میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرده.

یارو ناراحت میشه، همینجور شروع می‌کنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یک مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممکنه من یه شب سگ شما رو قرض بگیرم؟!

مرد یه نگاهی بهش می‌کنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیت پشت سرش، میگه: برو ته صف!

----------------------------





نوع مطلب : سرگرمی و طنز، 
برچسب ها : مادر زن، زن،
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر