تبلیغات
هدیه من - یادآوری سالهای خوش !
 
هدیه من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : هدیه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 30 آبان 1389 :: نویسنده : هدیه
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. 
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود ، به دیوار زل زده بود ، در فکری عمیق فرو رفته بود ، اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید ، پیدا کرد …
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
"هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟! "
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:
" آره یادمه. "
شوهرش ادامه داد:  " یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟! "
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: " آره یادمه، انگار دیروز بود! "
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
" یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟! "
زن گفت : " آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…! " 
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت:
" اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!! "   

      




نوع مطلب : سرگرمی و طنز، 
برچسب ها : ازدواج، زندان، رختخواب،
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر