تبلیغات
هدیه من - عكاس باشی
 
هدیه من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : هدیه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 15 بهمن 1388 :: نویسنده : هدیه

زن وشوهر جوانی که بچه دار نمی شدند برای یافتن چاره به یکی از بهترین پزشکان متخصص مراجعه کردند.

پس از معاینات و آزمایش های مربوطه، پزشک نظر داد که متاسفانه مشکل از مرد میباشد و تنهاراه حل ممکن، بهره برداری از خدمات «پدر جایگزین» است...

زن : منظورتان از پدر جایگزین چیست؟!

پزشک : مردی که با دقت انتخاب می شود تا نقش شوهر را اجرا و به بارداری خانم کمک کند!

زن تردید نشان داد اما شوهرش بچه می خواست و او را راضی کرد تا راه حل را بعنوان تجویز پزشک بپذیرد...

چند روز بعد جوانی را یافتند تا زمانیکه شوهر در خانه نباشد برای انجام وظیفه مراجعه کند!

روز موعود فرا رسید، همسایه هم عکاسی را برای گرفتن عکس از نوزاد خود خبر کرده و منتظر او بودند.

از بد حادثه عکاس آدرس را اشتباهی رفته و به خانه زوج جوان رسید و در زد. زن در را باز کردو مرد جوان را به داخل اتاق پذیرایی راهنمایی کرد :

- خب ، من برای موضوع بچه اومدم .

- خوش اومدین، بفرمائید. مشروب میل دارید؟

- نه، متشکرم. الکل با کار من سازگاری نداره. علاوه بر اون میخوام هرچه زودتر شروع کنم!

- باشه! بریم اتاق خواب؟

- حرفی نیست، هرچند سالن مناسبتره؛ دو تا روی فرش، دوتا رو مبل و یکی هم تو حیاط!!!

- چند تا فرمــــودیــــن ؟!!!

- حداقل پنج تا. البته اگر بیشتر بخواین حرفی نیست ، من در خدمتم !

سپس عکاس در حالیکه آلبومی را از کیف خود بیرون می آورد، ادامه داد:

- مایلم چند تا از نمونه کارام را نشونتون بدم. روشی بکار می برم که مشتریام خیلی دوست دارند ! مثلا ببینید این بچه چقدر زیباست. اینکار رو تو یک پارک کردم...!!!  وسط روز بود و مردم جمع شدن تماشا کنن. اون خانم خیلی پر توقع بود ومرتباً بهانه می گرفت. در نهایت مجبور شدم از دو تا از دوستام کمک بگیرم !!! علاوه بر اون یه بچه گربه هم اونجا بود و هی دم و دستگاه رو گاز می گرفت !!!

زن بیچاره حیرت زده به حرفهای جوان عکاس گوش می کرد :

- حالا این دوقلوها را نگاه کنین. اینبار خودی نشون دادم. مامانه همکاری تاپی کرد وظرف پنچ دقیقه کارمون رو تموم کردیم و با دو تا تق تق همه چیز روبراه شد !!!

حیرت زن به سرگیجه تبدیل شده بود و عکاس اینگونه ادامه می داد:

- در مورد این بچه کار سخت تر بود. مامانش عصبی شده بود. بهش گفتم شما آروم باشید تا من کار خودمو بکنم. روشو برگردوند و بعدش همه چیز بخوبی و خوشی پایان یافت ...!

چیزی نمونده بود که زن بیچاره از حال برود که طرف آلبوم را جمع کرده و گفت :

- اوکی ! هروقت آماده هستین شروع کنیم !

- هر وقت شما بگین!

- عالیه! پس من میرم که سه پایه رو بیارم !

- سه پایه ؟!! اون دیگه واســـه چــــــــی؟!!

- آخه وسیله کار خیلی بزرگه ! نمی تونم تو دست بگیرمش و بایستی بذارمش رو سه پایه  و ...

خانم.... خانووووووم.... کجا میری؟ چرا فرار میکنی؟ پس بچه چی شد؟!!!





نوع مطلب : سرگرمی و طنز، 
برچسب ها : عكاسی، بچه، پدر جایگزین،
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر