تبلیغات
هدیه من - زیرآب زنی !
 
هدیه من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : هدیه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 4 بهمن 1388 :: نویسنده : هدیه

حکایتی از عبید زاکانی

عبید زاكانی

خواب دیدم قیامت شده است.

 
هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان.

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟ »
 
گفت:....

" می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله. "

خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»

نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

 





نوع مطلب : سرگرمی و طنز، 
برچسب ها : زیر آب، بدجنسی، قیامت، عبید زاكانی،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 20 خرداد 1398 03:31 ق.ظ

I all the time emailed this website post page to all my friends, as if like to read it after that my links will too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر